


سلام به همه ی هواداران بهنوش بختیاری 
امیدوارم حالتان خوب باشد و همیشه برای خانوم بختیاری دعا کنید.
خداوندا به من آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را كه نمی توانم تغییر دهم شهامتی كه تغییر دهم آنچه
را كه می توانم بینشی كه تفاوت آن دو را بدانم مرا فهمی ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل
من رفتار كنند کمکم کن تا بجای تسلی خواهی، تسلی دهم بجای درک شدن، درک کنم زبرا با بخشش
دیگران، خود بخشوده می شویم و در مرگ حیاط جاودان پیدا می کنیم.















عید سعید قربان عید غدیر خم و کریسمس و آغاز سال ۲۰۰۹را
به همه ی شما عزیزان پیشاشیش تبریک میگویم.


















شب یلدا و آغاز زمستان رو به همه ی شما تبریک میگوییم و این عید را
این عید راپیشاپیش به تمام هواداران بهنوش بختیاری تبریک میگوییم.
















پیشاشیش ایام ماه محرم الحرام رو به همه ی شما تسلیت عرض
میکنم. در ایام محرم خانوم بختیاری رو فراموش نکنید و براشون دعا
دعا کنید.برای خانوم بختیاری دعا کنید که همیشه موفق باشند.

















فیلم سینمایی کیش و مات به کارگردانی آقای جمشید حیدری
طبق آخرین اطلاعات منتشر شده در نوروز ۱۳۸۸ در سینماهای
کشور اکران می شود. این فیلم سینمایی سراسر طنز است.
*******************************************************
فیلم سینمایی پسر تهرانی طبق آخرین اطلاعات منتشر شده تا چند
ماه دیگر اکران مشود.بازیگران این فیلم عبارت است از:بهنوش بختیاری
امین حیاحی - محمد رضا شریفی نیا و...........
و همچنین فیلم سینمایی دوخواهر با بازی بهنوش بختیاری - نیکی
کریمی - محمد رضا گلزار و..... طبق اطلاعات منتشر شده چند ماه
دیگر اکران می شود.
*******************************************************
آخرین کار بهنوش بختیاری طبق آخرین اطلاعات فیلم سینمایی
*شبانه روز* است که ضبط این فیلم به پایان رسیده است.
وي افزود: مهناز افشار، خاطره اسدي، شاهرخ فروتنيان، نيكي كريم، مهتاب
ساداتيان در مورد آخرين وضعيت فيلمبرداري «شبانه روز» هم گفت:گروه از
«شبانهروز» كار جديد اميد بنكدار و كيوان عليمحمدي است كه دومين كار
نيكي كريمي، مهتاب كرامتي، محمدرضا فروتن، مهناز افشار، حامد بهداد،
مرضيه قريشي (مدير توليد)، علي تيموري (برنامهريز و دستيار اول
ديوارها با رنگ قهوه يي و تناژ کرم رنگ به شکل پتينه به نظر مي آيد کاغذ ديواري شده است. در جاي جاي ديوارها شياري ايجاد شده که با بيرون زدن رنگ آبي به فضا ساختاري سالخورده مي دهد. رنگ ديوارها با پارکت قهوه يي سوخته در عين چشم نوازي فضاي مرده يي را ايجاد کرده است. خانه با راهرويي به دو قسمت تقسيم شده است؛ در سمت چپ، سالني قرار دارد که با يک قالي لاکي سه در چهار فرش شده است. در انتهاي سالن مبل چوبي سه نفره با روکش سورمه يي قرار گرفته است. بر بالاي مبل تابلوي زيبايي قرار دارد که آدمي بر بالاي صخره ها با پس زمينه سبز در حال حرکت است. در کنار مبل بوفه يي قرار دارد که خالي است. آن طرف تر ساعت پاندول دار کوچکي بر ديوار نصب است که ساعت30/3 را نشان مي دهد. کنار ساعت عکس هاي قديمي با قاب هاي چوبي با تضاد در کنار هم نصب شده اند. روبه روي مبل در آن سوي سالن کمد کرم چوبي پنج کشويي قرار دارد که بر فراز آن دو شمعدان سياه عکس زني را در قاب چوبي در بر گرفته اند. که عکس اينها به شکل مبهمي در آينه زنگارگرفته طلايي رنگي که به ديوار تکيه داده شده، افتاده است. در کنار سالن آشپزخانه قرار دارد که ورودي بي دري ا ين دو را به هم متصل مي کند. در کنار ورودي ميان آشپزخانه و سالن شومينه يي قرار دارد که جايگاه عجيبي براي شومينه است. در عين اينکه با ساختار سنتي خانه هماهنگ است. در مقابل شومينه ميزي قرار دارد که با روميزي زرشکي و پته چندرنگي پوشانده شده، روي ميز ظرف حلوايي در ميان دو شمعدان با شمع هاي سياه احاطه شده و در پشت آن گلداني با گل هاي ليليوم سفيد قرار گرفته است در سمت چپ مبل سورمه يي نيز ميز ديگري قرار گرفته که طبق ميوه يي باز در ميان شمعدان شمع هاي سياه قرار گرفته است. فضا فضاي سوگ و ماتم است. تنها جلوه حيات در ميان اين فضا تنگ مخروطي آويزان از سقف آشپزخانه است که دو ماهي در آن شناورند. در حال بررسي آکسسوار صحنه هستم که گروه رفته رفته جمع و آماده فيلمبرداري مي شوند!
ميز گلدان ليليوم جمع مي شود و دوربين سه پايه جاي آن را اشغال مي کند. کيوان عليمحمدي مي گويد که همه صحنه را جمع کنيد و آقاي هدايتي تنها با فنجان در صحنه بماند. از دستيار صحنه هم مي خواهد که گل هاي ليليوم را تبديل به دسته گل کند. ميزانسن صحنه همچون قاب عکس چيده مي شود. ساعد هدايتي با کت و شلوار طوسي و پيراهن مشکي در پس زمينه در کنار پنجره در انتهاي کادر قرار مي گيرد.دو هنرور نيز اين ميزانسن را با تضاد جايگاه در مقابل هم در جلوي کادر اشغال مي کنند. گروه صحنه فنجان قهوه را به دست ساعد هدايتي مي دهند. کيوان عليمحمدي و اميد بنکدار هر يک از ويزور دوربين ميزانسن را چک مي کنند. مرتضي پورصمدي فيلمبردار نيز به گروه مي پيوندد. صحنه را چک مي کند و گروه آماده فيلمبرداري پلان مي شوند. دو کارگردان صحنه را از طريق مانيتور و صدا دنبال مي کنند. با فرمان دوربين، صدا، حرکت عليمحمدي هنرور اول با دسته گل از مقابل دوربين عبور مي کند هر چند به همراه هنرور دوم در کادر است و تنها ساعد هدايتي در صحنه به چشم مي آيد که جرعه جرعه قهوه اش را مي نوشد. پلان اول به اين ترتيب گرفته مي شود. دوربين تغيير جا مي دهد و در ابتداي راهرو قرار مي گيرد، راهرويي که با دو پنجره عريض و طويل با پرده هاي حرير سفيد با حياط چهارگوش و باغچه کوچک در ارتباط است.
آزاده صمدي با لباس سياه رنگ و تور سياهي بر سر آماده فيلمبرداري صحنه است و ديالوگ هايش را زير لب مرور مي کند. مرتضي پورصمدي مي گويد پايان کلوزآپ است و عليمحمدي تاييد مي کند
دوربين را به سمت راست کج مي کنند. مردي که نقش پدر را بازي مي کند، وارد مي شود. پيراهني بر تن و شلوار جيني بر پا دارد. ظاهرش به هنرمند هاي بورژوا مي خورد. از فاصله دور چهره اش را بررسي مي کنم اين چهره آشناست. اما او را به جا نمي آورم. شايد اصلاً شخصيت خودش اين گونه است که آنقدر خوب فيگور نقش را گرفته است. استوري بورد اين پلان در دست منشي صحنه زير صفحه مربوطه است. سر مرد به سمت پايين در گوشه کادر به صورت کلوز قرار گرفته است. مرد خميده به کنار پنجره مي رود. سر و شانه هايش فرو افتاده اند و خميدگي و تکيدگي اش تشديد مي شود. در حال حس گيري است که مي گويد عينک در اين پلان نبايد به چشم باشد. اين صدا صداي آشنايي است. صدايي که جويده جويده و متفاوت جملات را ادا مي کند. اين صدا را کجا شنيده ام!!!
اميد بنکدار براساس استوري بورد مي گويد نبايد عينک داشته باشي و توضيح مي دهد زماني که از بهشت زهرا آمده يي نيازي به عينک نداري!
پورصمدي تقاضاي لنز تله تري مي کند، گروه فيلمبرداري لنز را عوض مي کند. بنکدار از مرد مي خواهد سرش را پايين بگيرد و کنار پنجره بايستد. همه چيز آماده است صحنه از پشت ويزور و مانيتور چک مي شود. آباژور در پس زمينه مطابق ميل دو کارگردان و فيلمبردار نيست گروه صحنه دست به کار مي شوند و آباژور را از صحنه حذف مي کنند. هنوز در ذهنم با مرد بازيگر درگيرم که کسي او را حامد صدا مي کند و من بهت زده در دلم سودابه خسروي را مي ستايم. چنان گريم متفاوتي از حامد بهداد ارائه کرده است که اگر فيلم امکان اکران بيابد بي شک علاقه مندان در انتها با اين سوال که پس حامد بهداد کجاي فيلم بازي مي کرد، سالن سينما را ترک مي کنند. در حال مکاشفه ام که دستيار کارگردان به من مي گويد نبايد از ريزه کاري هاي گريم حامد بهداد چيزي بگويم و تنها با اين عنوان که گريم متفاوتي دارد، بسنده کنم. توصيف گريم اين بازيگر مي توانست يکي از نقاط عطف گزارش باشد. اما فضا و نحوه فيلمبرداري به نحوي است که هر چيزي نکته يي جذاب براي ارائه دارد و بدون اين توصيف که به شدت وسوسه آن عقيم مي ماند مي توان گزارش پر جزئياتي ارائه کرد. حامد بهداد که نقش سياوش را بازي مي کند در گوشه کادر مرتضي پورصمدي قرار مي گيرد و نقش متفاوتي را در سينماي ايران ثبت مي کند.
چند پلان مديوم شات نيز از حامد بهداد گرفته مي شود. در يک نما با پاهايي خميده دست بر سينه و سر به زير است. در نماي بعدي دست به چارچوب پنجره تکيه داده است. همه اين نماها با کلي وسواس و رايزني گرفته مي شود. پس از اين نماها يک پلان مديوم شات از آزاده صمدي و حامد بهداد گرفته مي شود. سياوش(بهداد) در کنار پنجره دست به سينه ايستاده است. گروه صحنه فنجان قهوه يي به دست آزاده صمدي مي دهند. پلان چندين بار تمرين مي شود. آزاده صمدي فنجان را به طرف سياوش دراز مي کند و مي گويد؛ مثل هميشه بي شکر و حامد بهداد دست ها را از هم باز مي کند و با اين ابهام که فنجان را از دست دختر سياه پوش خواهد گرفت، دست به پيشاني مي برد. در اولين تمرين حامد بهداد از دو کارگردان مي پرسد که اگر دستم به اين شکل بالا بيايد نظافت عکس برهم نمي خورد و پس از تمرين حرکت دست مورد تاييد واقع مي شود. عليمحمدي از آزاده صمدي مي خواهد دستش را کمتر جلو بياورد. مرتضي پورصمدي هم از تور او که مدام صورتش را ماسکه مي کند، گله مند است و از گروه لباس مي خواهد که تور را جوري نصب کنند که صورتش را ماسکه نکند!
تمرين چند بار انجام مي شود و پلان با چشم هاي پراشک آزاد صمدي و حضور تکيده حامد بهداد گرفته مي شود. زاويه دوربين تغيير مي کند و در سمت ديگر راهرو قرار مي گيرد. به قسمت سمت راست ساختمان مي روم. بخش ديگري از خانه سياوش که شخصيت او را توصيف مي کند، در راهرو مانند يک گالري نقاشي تابلوهاي متفاوتي به ديوار زده شده است؛ دايره يي که از درون آن هزاران کاغذ روزنامه بر زمين فرو ريخته است. خانه يي که با صورت مردي پير درهم تنيده، شمايل مردي دستار بر سر که دست هايش صورت اعوجاج داده شده اش را پوشانده است. در سمت راست راهرو سالن ديگري قرار دارد که از سالن اول کوچک تر است. ميز کاري که به نظر از چوب درخت گردو است در انتهاي سالن در کنار پنجره کوچکي قرار دارد که روي آن رنگ و چهار ليوان بزرگ که آب درون آنها به رنگ قلم رنگي درآمده است، قرار دارد و کلي کاغذ و کتاب که روي ميز را شلوغ کرده است. بر بالاي ميز جا سي دي قرار دارد، که سي دي هايي از موزيسين هاي بزرگ در آن جاي داده شده است!
زمين نيز با يک فرش لاکي ديگر مفروش شده است و دو مبل چوبي با روکش گرم به صورت مايل در دو طرف فرش مقابل ميز قرار داده شده است. در پشت مبل ها يک کتابخانه دو تکه به چشم مي خورد که کتاب هاي گوناگون در آن ديده مي شود از رمان گرفته تا کتاب هاي معماري و علمي
در انتهاي سالن سه در ديده مي شود. از آن درهاي قديمي دولته که مانند خانه هاي قديمي با نقاشي تزئين شده است. دولته در اول باز است و اتاقي را به نمايش گذاشته و دو در ديگر بسته هستند. دوربين به سمت راست راهرو آمده است و مانيتور در پشت آن قرار گرفته است. همان پلان توشات آزاد صمدي و حامد بهداد است. در پس زمينه شمع هاي سياه شمعدان را روشن کرده اند. اميد بنکدار به آزاده صمدي يادآور مي شود که از ديالوگ مثل هميشه بي شکر آغاز کند و هم ديالوگ اين پلان را تا انتها بگويد. به سياوش (بهداد) هم يادآور مي شوند که انگشترش را در دست طوري قرار دهد که زماني که با اشاره دست امتناع خودش را نشان مي دهد، ديده شود. مرتضي پورصمدي هم بر اين نشانه تاکيد مي کند. گويا اين انگشتر المان مهمي در اين فيلم يا حداقل اين اپيزود به حساب مي آيد. قاب بندي به نحوي است که فقط آزاده صمدي در کادر است و تنها دست حامد بهداد در گوشه تصوير مي آيد و مي رود آن هم با تاکيد بر انگشتر عقيق. پلان گرفته مي شود. آزاده صمدي فنجان را به سوي حامد بهداد دراز مي کند و مي گويد؛ مثل هميشه بي شکر، پس از اندکي مکث ادامه مي دهد امشب با هم به خانه ما مي رويم!
حرکت امتناع دست حامد بهداد بلند مي شود و کات مي خورد ...
پلان بعدي نگار (آزاده صمدي) به سياوش مي گويد؛ پس من مي مانم تا تنها نباشيد
سياوش کمي به سمت دوربين مي چرخد و مي گويد؛ نه نگار، من خوبم نبايد آنها را تنها بگذاري. پلان بعد دست انگشترنشان سياوش به قصد تسکين بر شانه نگار قرار مي گيرد، نگار سر بر دست هاي پدر مي گذارد و اشک از چشمانش سرازير مي شود. پلان آخر باب ميل پورصمدي نيست. مي گويد در پس زمينه نور شمعدان ها فلو مي شوند و مانند شعله آتش در ميزانسن قشنگ قرار نمي گيرند. دو کارگردان در مانيتور ميزانسن را بررسي مي کنند و شمع هاي سياه خاموش مي شوند. ديواره قهوه يي زيبايي کادر را گرفته است. بنکدار از آزاده صمدي مي خواهد کمي جلو بيايد و در زمينه چند تصوير پرده قرار گيرد. همه چيز براي توفيق يک پلان خوب مهياست. سکانس 48 به اين ترتيب گرفته و سکانس بعدي آماده فيلمبرداري مي شود
گروه هنوز در تکاپوست. در حال ترک کردن لوکيشن مرتضي پورصمدي مي گويد از ديدن اين همه نماي کج و وهم اوردوز کردي. لبخندي مي زنم. به شيارهاي ديوار نگاهي مي اندازم که ورق هاي روزنامه از پشت آن ديده مي شوند. آيدين ظريف طراح صحنه پتينه ديوارها را بر روزنامه انجام داده تا بتواند فضاي سالخورده يي به خانه بدهد. اين خلاقيت براي کاستن از بودجه فيلم بوده است يا حرکتي که بتوان راحت ديوارها را پتينه کرد، نمي دانم. اما حرکت تازه يي است. سعيد فروتن را براي نماي بعد آماده مي کنند. به شلوغي صحنه نگاهي مي اندازم. هميشه فکر مي کنم هيچ کس در زمان اکران فيلم به دشواري ساخت آن فکر نمي کند. اما اين بار با اين خرده پلان هاي ممتد که بسيار حرفه يي است و بي شک کادر حرفه يي طلب مي کند، بيشتر به دشواري ساخت فيلم فکر مي کنم
در روزهاي بعد به رغم قولي که داده شده، نمي توانم جواب سوا ل هاي زيادي که در ذهنم ايجاد شد را از کيوان عليمحمدي و اميد بنکدار، بازيگران و عوامل فيلم بگيرم. نمي شود در اين شلوغي خرده پلان ها و دشواري کار توقع بيشتري داشت. هنوز سوال هاي پيش از گزارش در ذهنم هستند. هنوز نمي دانم داستان فيلم از چه قرار است
هنوز نمي دانم حتي فيلم چنداپيزودي است يا اصلاً ارتباط اين اپيزودها در چيست. تنها يک فضاي متفاوت ديده ام که کنجکاوم مي کند در جشنواره فجر و پس از آن در اکران عمومي تماشاي «شبانه روز» را از دست ندهم و اميدوار باشم اين فيلم نيز مانند ديگر فيلم هاي متفاوت و هنري فرهنگي سينماي ايران مهجور واقع نشود و زماني براي پاسخ سوال هايم فراهم شود!






















































